معين الدين محمد زمچى اسفزارى

481

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

ميرفتند مباركشاه چون جلادة و مبادرة « 1 » آن پنج تن بديد تيغ بركشيده بانگ بر سپاه خود زد كه بىناموسى و نامردى باشد « 2 » كه هفتصد مرد مكمل نامدار پيش پنج تن تاجيك عاجز و خوار و بىمقدار گشته آيد ، آن شياطين اشرار بيكبار حمله آوردند ، و بىدرنگ برسر آن مبارزان پلنگ چنگ راندند ، سه تن ازيشان بسلامت ماند ، و دو كس ديگر يكى پهلوان شيخ على نام و يكى مسافر شكيدبانى « 3 » كه هر يك سهراب زمان و ابو تراب « 4 » دوران بودند شهيد گشتند ، و از ديگر جانب سلطان با سه هزار سوار نامدار در مقام كار تبار با سپاه ظفر شعار ملك در كارزار درآمدند ، و چون سلطان چاشنى حرب و شربت ضربت اهل « 5 » هرات نچشيده بود بىتحاشى با سيصد سوار از پل « 6 » اسفزار بدين طرف عبور نمود ، دليران هروى او را نشانهء تير ساخته اسب او را انداختند ، پياده گشته خواست كه مركب ديگر سوار شود لشكر اسلام بيكبار حمله آورده اتباع او را هزيمت كردند ، سلطان مضطر مانده هيچ مفرى نديد خود را در آب انداخت ، كماندار « 7 » شمعانيان تيرى بر كتف او زد كه از دو زره داودى كه در زير خفتان پوشيده داشت « 8 » گذشته سه انگشت در كتف او نشست ، سلطان چون آن زخم يافت سراسيمه گشته نعره بر سپاه خود زد كه مرا از دست « 9 » اين طايفه كه در پيش تير ايشان آهن چون حرير و سندان چون خميرست خلاص دهيد سپاه او همه يك عزم پيش راندند و او را از غرقاب فنا و گرداب هلاك بيرون بردند ، « 10 » تا وقت زوال مصاف كردند ، سلطان و بكتوت ترك حرب كردند ، روز ديگر با تمامى سپاه سوار شده آب از جويها بينداختند ، و بكتوت شيخ ابو احمد را پيش ملك فرستاده گفت اگر ملك اسلام پنج خانوار « 11 »

--> ( 1 ) - پا : مبارزت . ( 2 ) - پا : كه چه بىناموسى و چه بيمقدارى و نامردى باشد . ( 3 ) - پا : شكيبانى . ( 4 ) - پا : كه هريك سهراب زمان و رستم دوران بودند . ( 5 ) - پا : ضربت هرات . ( 6 ) - پا : پل اسفزار . مج : پل در قرار . ( 7 ) - پا : كماندارى از شمعانيان . ( 8 ) - پا : پوشيده بود گذشته . ( 9 ) - پا : از پيش اين طايفه . ( 10 ) - پا : بيرون بردند ، و چون بدين منوال تا وقت زوال مصاف . ( 11 ) - پا : پنج خانه‌وار از اسيران كه تعلق بامرا دارد .